دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
295
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
كه در اواسط سده يازدهم / هفدهم Atlas Minor را از مركاتور ( Mercator ) ترجمه و با بهرهگيرى از ساير منابع جغرافيائى اروپائى و فارسى ، كتاب جهاننماى خويش را تأليف كرد . جهاننما نسخه تركى قانوننامه فارسى تأليف يك نفر بازرگان و تقديمى به سلطان سليم اول در سال 1516 م . و رساله غياث الدين نقاش ( كه شاهرخ او را مأمور دربار امپراتور چين در سال 822 / 1419 كرد ) و يك اثر ديگر فارسى بهنام خطاىنامه بود كه سيد على اكبر خطايى ( كه سه سال از عمر خود را در چين گذرانده بود ، 8 - 1505 م . ) آن را تأليف كرده بود ؛ حاجى خليفه كتاب خود را در زمان سلطان مراد سوم ( 1003 - 982 / 95 - 1574 ) تحرير كرد . ايران راهى بود كه علوم چينى از طريق آن بدست تركان رسيد و از آنجا به اروپا رفت ، مثلا كتاب بناكتى ( تكميل در 717 / 1317 ) كه هشتمين بخش آن درباره چين در سال 1677 م . ترجمه شد ؛ و همين شناخت و دانش براى تكميل اطلاعات مبهم دوره بين ماركوپولو و ژزوئيتها بسيار راهگشا بود ؛ ضمنا شواهدى از انتقال علوم اسلامى هم در چين مخصوصا در چينىهاى اوايل سده دهم / شانزدهم چين در دست است . تا آنجا كه مىدانم درپى كارتوگرافى پسين عربى ، تنها يك نقشه فارسى از جهان موجود است و آن هم نسخهاى انگليسى است كه از روى نسخه فارسى تأليف نويسندهاى گمنام ايرانى تهيه شده است « 1 » . چنين مىنمايد كه انگيزه مطالعه و بررسى كارتوگرافى كه در تركيه با لشكركشىهاى دريائى برانگيخته شد و ترجمه مشتاقانه جغرافياهاى اروپائى به زبان تركى ، در ايران چندان فعاليتى را در زمينههاى مشابه برنيانگيخته است . اسطرلاب شايد يكى از رايجترين خصايص نجوم دوره صفوى رونق اسطرلاب باشد . يكى از كهنترين اسطرلابهاى اصفهان را احمد و محمد بن ابراهيم در سال 374 / 984 ساختهاند ( كه امروزه در موزه تاريخ علم آكسفورد محفوظ است ) و درهمين شهر نزديك به هفتصد سال بعد تعدادى از منجمان و هنرورزان زيباترين اسطرلابها را پديد آوردند . اسطرلابها در بيوتات سلطنتى طرحريزى و چنان ساخته و پرداخته و تزيين مىشد كه به صورت يك اثر هنرى درمىآمد . شاردن اشاره مىكند كه مردم معمولا منجم را فردى دانشمند نمىدانند چون حتى نمىتواند ابزار كار خود را بسازد و « حتى در ميان عوامالناس نيز هركسى اسطرلاب خويش را به مانند
--> ( 1 ) - باگرو ، ص 209 .